من یه گلایلم که تو این سرزمین شوم... - تاریخ: 1398/3/29 ساعت: 21:20
خوب مثل اهنگ رانندگی در مستیِ شاهین نجفی:))مثل این ویدیو کلیک+ یه ماهی که تو آکواریوم زار میزنهتا توی اشکهای خودش زندگی کنهباید تلو تلو بخوری این زمونه رووقتی که مست نیستی به بن بست میرسی...
عوضی - تاریخ: 1398/3/29 ساعت: 21:20
امروز یکی از بچه ها ی چیزی برام فرستاد و دیدم عکس پروفایلش با توئه،باورم نمیشد که بعد دیدن عکست دیگه قلبم تند تند نمیزنه،دیگه قربونت نمیرم و پر نمیشم از عشق و دوست داشتن و دلم برات تنگ نمیشه:))ولی خوش
پاشو... - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 18:36
ولی تو تو همه ی روزای بد و گندت دووم آوردی و رفتی جلواوضاع رو بهتر کردی و جنگیدی و دست نکشیدی:)الانم همین کارو کنمیدونم سخته و دیگه خسته شدیاما 75 درصد راه رو رفتیحیفه بیخیال بشی...حالا دوتا گزینه جل
همین دیگهههه:d - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 18:36
مرسی که اینقدر خوبید:dینی تو این دو روز که بساط چس نالم به راه بود هی با کامنتاتون دلگرمی میدادید*_*منم هروقت کامنتا رو میخوندم ناخوداگاه ی لبخند میومد گوشه ی لبم❤خلاصه که دمتوووون گرم❤❤❤حالم خوب خوب
جینگیلی اسرائیل فینگیلی آمریکا:// - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 18:36
دلم میخواد ی استوری بذارم که:هرکی فردا میخواد بره راهپیمایی و جینگیلی فینگیلی راه بندازه بهم خبر بده تا همین الان بلاکش کنم-_-والا://احترام به عقاید هم حدی داره دیگه در توانم نیس به این ی مورد احترام بذارمولی حیف که نمیشه:((کاش ی پیج پیوی داشتم تا راحت بودم:///+به من بگید که شماها قصد ندارید برید؟
با عرض معذرت خررررر نباشیم:| - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 18:36
بابام میگفت وقتی داشتن برمیگشتن ی عده جمع شده بودن هی میگفتن الله اکبر و هی مرگ بر آمریکا و از این چرت و پرتا میگفتن و آتیش بازی و... گفتم دیدم از آسمون:///پوکر شده بودم واقعاااامیگفت:منم شیشه رو کشیدم پایین گفتم:وسط خوشحالیاتون،گوجه شده کیلو ده هزار تومان:/+از صمیم قلبم ی دمت گرررررم بهش گفتم:|||♡و...
این چه مسخره بازیهههه:/ - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 18:36
حالم خوب نیسروحی منظورم نیستااااجسمی:///قفسه سینم درد میکنه و نمیتونم نفس بکشم اصنجلوی خودمم میگیرم که قیافم ضایع نشه تا مامان دوباره نگران نشهاگه بفهمه دوباره شلوغش میکنه و هی استرس میگیره://تو این هیری ویری همینو کم داشتم فقط+برای شما پیش اومده؟چیکار باید بکنم الان؟
دیگه کم آوردم - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 18:36
منه احمق فکر میکردم یذرررررررررررره هم که شده تونستم از حسم بهت کم کنمنشد...تا دیدمت قلبم ریختتا دیدمت قلب احمقم تند تند میزد انگار که میخواست در بیاد از تو سینم...آخه خدا خودش ندید من این همه بدبختی
نیس؟ - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 18:36
میومد روبروم وایمیساد و زل میزد بهت:))میدیدمت وقتی میرفتی کنارش...چجوری بغضم نگیره؟چقدر سخت بود که بی تفاوت رفتار کنم...ولی تونستم!!به ظاهر ریلکس بودم ولی از درون داشتم میمردممممممممدارم از هم میپاشمبرات مهم نیست؟
از لای پنجره جوونیمو فوت میکنمو... - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 18:36
چندروزه نیومدمالانم نمیخواستم بیام:))از ی طرف کلی کار داشتم و از ی طرف هم پر بودم و هستم از ناله و غم...چی بگم؟خسته شدماین چند روز اینقدرررر داغونم که بعد چند ماه یا شایدم چند سال به طور مرتب دارم نم
هی زندگی کردنو یادم میره حتی یادم میره که یادم میره... - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 18:36
چقدر انگشت خودم رفت تو چشمو چقدر هر روز با دست خودم تنبیه میشماهمن ع خود شاکی ام حاجیبم خوش نمیگذره هر جا میرم حاجییه جوری شده رو فرم باشم یه روزهمه ازم میپرسن خوشحالی برا چیاهبابا من این نبودمانقدر هر روز پخش زمین نبودمچی میخواستمو چی در اومدنگا دیگ بم کیا تیکه میپرونن
کادو های گشنگم^_^ - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 18:36
مامانم اینا امروز رفته بودن خریداومدنی برام لاک و اسپری و مام و شال گرفتن واسه ولنتاین و تولدم:dدیروزم ی تونیک گوگولی گرفت که روش قلب داشت میگفت واسه ولنتاینت:dبعلهههه ما معمولیا ولنتاینمون با خانوادم
عای ام خسته:|| - تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 19:26
ی چیزی بگم؟الان مینویسم حالا شاید چند روز دیگه برداشتم این پستوامروز داشتم همه چی رو مرور میکردمهمه ی اتفاقاتی که بین من و اون افتاد تااا 1 سال بعد از اون دعوای وحشتناکمون که فهمیدم با یکی دیگه دوسته و چتاشون رو دیدمیهو یاد ی چیزی افتادم که خیلی ذهنمو درگیر کرد...پ.ن:رمز همون قبلیه است
هر دم از این باغ بری میرسد:)) - تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 19:26
دختر عموم امشب واسش خواستگار میادازدواج دومشه و ما هم طبق معمول مخالف:/مثل ازدواج اولش-_-یارو فقط پولداره واگرنه هیچ نکته ی خوبی ندارهاز این بچه مذهبی هاس و به دختر عمومم گفته باید چادر سر کنی-_-موندم
پدر جان:))))) - تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 19:26
خودم میدونم زیادی دارم پست میذارم ولی الان رو فاز پر حرفیم:))در ادامه ی پست قبل خواستم بگم فکر کنم اگه دختر عموم با این یارو ازدواج کنه ارتباطش با ما خیلی کم بشه چون طرف به خونمون تشنه است:dآخه بابام
فاکینگ لایف - تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 19:26
ولی من دلم تنگ شده...واسه اون موقعی که با اون نگاهش که کلی حرف داره زل میزد بهم و اسمم رو صدا میزدواسه اون موقعی که میگفتم امین میگفت جاانم و دلم ضعف میرفت براشواسه اون موقعی که هی میگفت وقتی نگات می
قدری حس خوب:) - تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 19:26
دارم اون قسمتایی که از سریال ممنوعه رو هنوز ندیدم رو دانلود میکنم که امشب بشینیم ببینیمخب فکررر میکنم بعد این همه بدبختی قراره این دو شب خوش بگذره:))امشب هم قراره رفیقم و عمم اینا بیان بشینیم باهم ممن
یلداتون قشنگ^_^ - تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 19:26
سلااااام یلداتون و مبارک^_^ داشتم خندوانه میدیدم،این آقایی که داشت حافظ میخوند گفت ایشاالله اون اتفاق خوبتون امشب براتون بیوفته!! منم از این دعا ها واستون میکنم❤ خیلییی خوش گذشت این دوروز بهم^_^ کاش همی
ترشحات این مغز مریض:)) - تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 19:26
راستییی اینم بگم که دختر عموم دیروز ظهر عقد کرد و رفت قاطی مرغااز ته قلبممم امیدوارم پشیمون نشه از تصمیمش...البته ما که نرفتیم واسه عقدشفقط مادربزرگ و پدربزرگم رفتن...فکر کنم هفته ی بعد که قراره ببینم
یک عدد از جذابای زندگی*_* - تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 19:26
پاییز دلبر تموم شده:(میدونستید من عاااااشق پاییزم؟البته من همه فصل هارو عاشقم ولی پاییز رو عاشق ترررمقبول دارم که ی حال و هوای دلگیری داره ولی به شدت جذابه*_*اون بارون و بوی نماون برگای خوشرنگی که میر